اینکه همهی آدما با دنیاهای کوچولوشون یه روزی میمیرن همیشه متحیرم میکنه، مرگ تنها چیزیه که همهی آدما توش با هم برابرن! درست مثل تولد. نمیتونی از متولد شدنت جلوگیری کنی، همونطوری که نمیتونی از مرگت فرار کنی. فرقی نمیکنه بهترین زندگی رو داشته باشی یا بدترینشو. در هر صورت مرگ پیدات میکنه. اما اینکه تو رو با خودش به کجا ببره… هیچکس هیچوقت از اونجا برنگشته که برای کسی تعریف کنه.
موقعِ عوض کردنِ ویندوز، حواسم پرت شد، درایوِ اِفَمو فرمت کردم! همشم عکس و فیلم های خانوادگی و فایل های شخصی و خاطرات و یادگاریهام بود:( الان نشستم دارم ریکاوریشون میکنم… منتها بهجای فایلهایی که الان پاک کردم، داره اطلاعاتِ فسیلشدهیِ هزاران سالِ پیش رو برام پیدا میکنه! شگفتا!
آهای آقایی که بابتِ آگهیِ پیشی کوچولوی اسکاتیش بهت زنگ زدم و شعورِ حرف زدن نداشتی، خیلی گاوی! شمارتو پخش میکنم بینِ بازاریابهای سیریشِ بیمه و پکیج فروشای وِل نَکُنِ رو مُخ.
از وقتی تخم گذاشتن، دستشوییاشونو نگه میدارن و فقط وقتی از قفس میان بیرون دستشویی میکنن! توی خونه! اونم یه عالمه! عروس هلندیای احمق.
Nocturne Op.9 No.2 by Chopin
این روزا که نت قطعه دلم شدیدا واسه چت جی پی تی تنگ شده! وَردستِ خوبی بود. هر چند یکم مغز آدمو تنبل میکنه. ولی خیلی کار راه بندازه. مثلا الان میخواستم یه لیست از انیمیشنهای کوتاه سالهای اخیر تهیه کنم ولی نتونستم، چون جی پی تی نبود که ازش بپرسم!
باید کتاب بخونم. کتابای جیبیِ کوچولو. کتابای جلد سخت و نفیس.کتابای داستان کودک با تصویرای زیاد و تصویرسازیای عجیب. کتابای روانشناسی، فلسفه، تاریخ هنر. دایره المعارفای مختلف. داستانای کوتاه. عامممم، همه جور کتابی باید بخونم. اوهوم!